gegli

روانشناسی کلیدی + روانشناسی عمومی

اندیشه طلایی

خانه تکانی ذهن

سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام. اميدوارم شاد، راضي و آسوده باشين! چون خيلي حرف براي گفتن دارم،پس بي مقدمه بريم سراغ بقيه ي تمرينات _ تولد دوباره يا خانه تكاني ذهني _ كه همون جور كه مي دونين، تمريناتيه كه در نهايت باعث " دوست داشتن خود به اندازه ي كافي! " ميشه!

 

 4 _ تمرين آزمودن انديشه ها:( اين در ادامه ي همون تمرين پيدا كردن پيامهاي منفيه )

 

يك قانون ذهني كه ما زياد ازش حرف زده ايم ، اينه كه " به هر چه معتقد باشيم براي ما به حقيقت در مي آيد. " بر عكس اين قانون هم صادقه! يعني چي ؟! يعني " هر چيزي كه الان در زندگي ما به حقيقت در اومده ( يعني الان براي ما وجود داره ) نتيجه ي يك فكر و اعتقاد در درون ماست! "پس اگه مي خوايم چيزي رو در دنيامون عوض كنيم، بايد اون اعتقاد ريشه اي رو كه در درون ما اون رو ساخته، تغيير بديم. اين يكي از قوانين سيستم آرزوها هم هست.پس:

 

قانون 32 سيستم آرزوها _ اگه آرزو داري كه چيزي يا كاري انجام بشه اول بايد اون اعتقاد ريشه اي رو كه در درون توست و مانع انجام اون آرزو مي شه ، از بين ببري!

 

معمولا" ما نمي دونيم چه اعتقاد ريشه اي در درون ما وجود داره كه باعث ايجاد شرايط فعلي ما شده.بيشتر ما فقط شرايط بيروني رو مي بينيم . اين موضوع، به قول " لوئيز هي " مثل اين مي مونه كه ما ببينيم يه جايي پر از خرده ي شيريني و خاكه قنده! اما باور نداشته باشيم كه خود اين خرده هاي قند و شيريني علامت اينه كه يك تكه نان شيريني وجود داره! اين جا وجود نان شيريني مثل همون اعتقاد درون ماست كه شرايط بيروني ( ريخته شدن خاكه قند و خرده شيريني ) رو به وجود آورده!

 

يك قانون مهم در امور ذهني  _ تا وقتي كه كسي نتونه رابطه ي ميان تجربه هاي بيروني( چيزهايي كه تو زندگيمون وجود داره ) و انديشه هاي دروني (يه اعتقاد پنهان در درونمون كه حتي شايد اون رو در نيمه ي تاريكمون مخفي كرده باشيم) خودش رو پيدا كنه، همچنان در زندگي خودش، به شكل يك قرباني باقي مي مونه يعني قادر نيست هيچ كدوم از آرزوهاش رو به واقعيت برسونه!

 

خوب! حالا من چند تا از اين انديشه هاي دروني كه باعث ايجاد تجربه هاي بيروني براي ما ميشه، رو براتون مثال مي زنم :

 

_تجربه ي بيروني : مشكلات مالي.

انديشه ي دروني سازنده ي اون : اعتقاد به اينكه " لياقت پول داشتن را ندارم! "

 

_ تجربه ي بيروني : دوست و همدم نداشتن.

انديشه ي دروني سازنده ي اون :اعتقاد به اينكه " هيچ كس دوستم ندارد! "

 

_ تجربه ي بيروني : مشكلات شغلي.

انديشه ي دروني سازنده ي اون :اعتقاد به اينكه " آنقدر كه بايد خوب باشم، نيستم!"

 

_ تجربه ي بيروني : همواره به جلب رضايت ديگران مشغول بودن.

انديشه ي دروني سازنده ي اون :اعتقاد به اينكه " هرگز نمي توانم به راه خود بروم! "

 

و....

چند مثال ديگر _ لوئيز هي در روش تدريس خانه تكاني ذهني مثالهاي جالبي مي زنه. من چند تاش رو مي گم تا موضوع براتون واضح تر بشه. اون ميگه خيلي از اعتقادهايي كه در كودكي، توسط اطرافيانمون،  به ما داده شده، مفيد و مثبت بوده اند اما وقتي بزرگ مي شيم ديگه اون ها اعتقادات زايدي مي شن كه مانع تحقق آرزوهاي ما ميشن! مثلا" اعتقاد به اين كه " به غريبه ها اعتماد نكن! " براي يك بچه اندرز خوبي بوده اما براي يك بزرگسال ، تنهايي و انزوا رو به بار مي آره!

يا اعتقادي مثل " پسر نبايد گريه كند! " مرداني را مي آفريند كه احساس خود را پنهان مي كنند. يا اعتقاد به " دختر نبايد از درخت بالا برود! " زني را مي آفريند كه مي ترسد، قدرت جسماني خودش را بروز بدهد.اگه در كودكي به ما آموخته باشند كه " همه اش تقصير خودمه! " حالا در بزرگي مدام احساس گناه مي كنيم. اگه اوضاع و شرايط كودكي باعث اين اعتقاد در ما شده باشه كه " هيچ كس دوستم نداره " در اين صورت حتما" اگر در بزرگي دوست يا رابطه اي وارد زندگيمون بشه، دوامي نخواهد داشت! اگه در كودكي آموخته باشيم كه " هميشه اول بايد ديگران رو مد نظر داشت " ممكنه در بزرگي بتونين نقش اعجاب انگيزي در حل مسايل ديگران داشته باشين اما نتونين براي خودتون موفقيتي رو به بار بيارين!

 

 

تمرين _ از خودتون بپرسيد چه انديشه هايي در سرم مي گذرد، كه مشكلات فعلي من را آفريده است؟!

اگه جواب رو نمي دونيد، وحشت نكنيد. كافيه چند بار ، مدت زماني آروم بنشينيد و اين سوال رو در سكوت و آرامش از خودتون بپرسيد، خرد دروني شما كم كم جواب رو به شما خواهد داد.اما با خودتون صادق باشين و از جوابهايي كه مخالف ميلتونه، وحشت نكنيد.به اين تمرين مي گن : تمرين آزمودن انديشه ها.

بعد از يافتن انديشه هايي كه باعث شرايط بيروني زندگيتون شده اند، جلوي آينه ،  تكرار كنيد :" من مي خواهم كه اين انديشه هاي منفي به نيستي ازلي خود بر گردند! يعني به همان جايي كه از آنجا آمده اند. من اقتدار دنياي خودم هستم! من به همان چيزي خواهم رسيد كه اكنون انديشيدن به آن را بر مي گزينم! "

بعد از اين تمرين مراقبه كنيد تا هر وقت انديشه هاي منفي در مورد خودتون به ذهنتون مي آيد، يا به محض اينكه متوجه شدين، كلام شما ذره اي سيماي منفي داره، بي درنگ جمله ي خودتون رو قطع كنيد و به اون فكر بگيد : " برو بيرون ! " ( اين مثل همون تمرين " بعدي " است كه من در پستهاي اولم آموزش داده بودم. )

 

5 _ تمرين داشتن اشتياق براي دگرگوني:

 

خوب! پس تا حالا بايد متوجه شده باشيم كه هر اتفاق بيروني به خاطر وجود يك سري چيزها در درون خود ماست! پس اگه مي خوايم دنياي بيرون رو تغيير بديم بايد اول درون خودمون رو تغيير بديم! اما بيشتر ما در مقابل اين حرف موضع مي گيريم و اون رو رد مي كنيم! مي دونين چرا؟ چون همون انديشه هايي كه در درون ما به صورت اعتقاد در اومدن و دلشون مي خواد همچنان در نيمه ي تاريك ما پنهان بمونند، باعث ايجاد مقاومت در برابر دگرگوني مي شوند.

 

راههاي مقاومت در برابر دگرگوني :

 

"لوئيز هي "در درسهاي شفاي زندگي ، ميگه ما مقاومتمون در برابر دگرگوني رو به شكلهاي مختلف نشون مي ديم تا يه جوري خودمون رو از تغيير دادن خودمون نجات بديم!!!

**ممكنه بگيم اين نگرش احمقانه است!يا زيادي ساده لوحانه است!.شايد حتي از فكر اينكه براي تغيير دنيامون بايد خودمون رو تغيير بديم، دچار خشم بشيم! يا احساس بي صبري بهمون دست بده!

** يا براي شروع تمرينات امروز و فردا كنيم! ( مسامحه كردن  كه در خيلي از ما هست.)

**يا شروع كنيم به ساخت فرضياتي  مثل اينكه " به هر حال فايده اي نداره!" " ديگران من رو نمي فهمند " يا اينكه " وضع من فرق مي كنه " يا اينكه " هيچ كس ديگه اي اين كار رو نمي كنه " يا...

**يا به سراغ يه سري اعتقادات بريم كه به ما كمك مي كنن تا مجبور به پذيرش دگرگوني در خودمون نشيم، مثل اينكه " به وقتي كه مي گيره، نمي ارزه! " يا " اين كار تو خانواده ي من مرسوم نيست! " يا...

**گاهي هم اقتدارمون رو به ديگران مي ديم و مي گيم " من منتظر طالع سعد هستم. تا حالا بخت با من يار نبوده! " يا " ديگران نمي گذارند كه من عوض بشم! " يا " اول ديگران بايد عوض بشند! " يا...

**يا از يك سري عقايدي كه درباره ي خودمون داريم ، به عنوان بهانه هاي محدود كننده براي مقاومت در برابر دگرگوني استفاده مي كنيم مثل " من زيادي براي اين كار پيرم!يا تنبلم! يا زيادي درگيرم! يا زيادي جدي ام! يا خلاصه زيادي يك چيزي هستم كه نمي گذاره تغيير كنم!

** يا از روشهاي به تاخير انداختن استفاده كنيم مثلا" بگيم " فكر خوبيه اما الان كه وقت انجامش رو ندارم! "يا " فردا بگذره، بعد شروع مي كنم! " يا...

** يا از روش تكذيب استفاده كنيم و بگيم "من كه ايرادي ندارم كه بخوام عوض بشم! " يا " فايده ي عوض شدن چيه ؟ مگه ميشه با عوض كردن خودم دنيا رو تغيير بدم؟! " يا..

** يا براي فرار خودمون از تغيير نتيجه مي گيريم كه اول بايد فلاني و فلاني رو تغيير بدم تا همه چي درست بشه! پس همين جا خواهش مي كنم فعلا" دوستانتون رو به حال خودشون بگذاريد! اغلب وقتي ما بهره ي زيادي از چيزي مي بريم مي خوايم ديگران رو هم در اون سهيم كنيم اما ممكنه زمان و مكان ديگران، هنوز نرسيده باشه پس به جاي گير دادن به تغيير ديگران از خودمون شروع كنيم!

به هر حال ما مقاومتمون در برابر تغيير رو به شكلهاي مختلف نشون مي ديم . اما بيشترين عاملي كه باعث مقاومت ما ميشه " ترس از ايجاد تغييره! "

 

تمرين _ جلوي آينه بايستيد. خودتون رو نگاه كنيد و بگوئيد " من مشتاقم كه عوض بشوم! "

بعد ببينيد كه چه احساسي به شما دست مي ده! اگه مردديد يا مقاومت به خرج مي دهيد، از خودتون دليلش را بپرسيد  و ببينيد به چه اعتقاد كهنه اي در درونتون چسبيده ايد كه مانع دگرگوني شماست؟

اما يادتون باشه تفاوت الان شما با قبلا" بايد در اين باشه كه حالا اصلا" خودتون رو براي تغييراتي كه در خودتون لازم مي دونيد،نبايد سرزنش كنين.شما بايدبا آسودگي تغييرات رو  بپذيريد. پس دوباره مقابل آينه بايستيد و عميقا" به چشمان خودتون نگاه كنيد و گلوي خودتون رو با دست لمس كنيد و ده بار با صداي بلند بگوئيد: "من مشتاقم كه هر گونه مقاومت را كنار بگذارم. "

 

_ نكته : تاكيد دارم كه موقع اين تمرين گلوتون رو با دستتون لمس كنيد! اين به خاطر ويژگيهاي چاكراي پنجمه كه در گلو ي ما وجود داره و دگرگونيها مربوط به اون هستند. ( اما اجازه بديد از اين مسايل  بعد از ورود به مبحث چاكراها صحبت كنيم. )

 

_ نكته : چرا اين كار ها رو بايد جلوي آينه انجام داد؟ _ چون ما در كودكي بيشتر پيامهاي منفي اي را كه الان به صورت انديشه هاي درونيمون در اومده اند، از كساني گرفته ايم كه مستقيم به چشمان ما نگاه كرده اند و به ما پيام منفي داده اند!

و مهمتر اينكه آينه احساسهايي را كه درباره ي خود داريم، باز مي تاباند.

 

به هر حال...وقتي جلوي آينه از اشتياقتون براي تغيير حرف بزنيد، متوجه ي نوع مقاومتي كه در شما وجود داره مي شيد! نگران نباشيد! به قول " لوئيز هي " هر واكنشي كه احساس كنيد، نشانه ي اينه كه پيشاپيش در فرايند شفا قرار گرفته ايد، هر چند شفاي كامل هنوز انجام نشده ،اما فرايند تغيير ( شفا) از لحظه اي آغاز شده كه درباره ي عوض شدن انديشيده ايم! فقط مراقب باشين مقاومتتون شما رو از انجام تمرينات دگرگوني باز نداره!

 

خوب! باز هم چون حرفهامون طولاني شد اين پست رو به پايان مي برم اما زود زود با بقيه ي تمرينات خونه تكوني ذهني ميآم پيشتون!

شنبه 1 بهمن 1390 - 10:42:44 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
نظر ها

http://z-arii.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 1 بهمن 1390   11:29:36 PM

سلام ممنون ازمطالبتون عالی بود خودتونم این تمرینارو انجام دادید خیلی سوال دارم

http://kindness note.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 1 بهمن 1390   11:02:38 PM

مطالبتون بی نظیره و فوق العاده مفید متشکرم موفق و پیروز باشید همیشه

آخرین مطالب


نه دروغ زیرکانه ای که همه ما به خودمان می‌گوییم


چرا خانواده تلگرامی یک خانواده منزوی است؟


تفاوتهای زنان و مردان در عشق ورزیدن


نه گفتن هنری که باید آموخت


برای موفق شدن کمی منفی فکر کنید!


چرا همه آدمها به دنیا از دیدی متفاوت نگاه می‌کنند؟


گفته هایی از کنفوسیوس برای زندگی بهتر


به افكار خود هويت بخشيد


این تمرین ساده‌ی نوشتن می‌تواند زندگی شما را متحول کند


راههای ساده برای ایجاد انگیزه


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

1109491 بازدید

626 بازدید امروز

366 بازدید دیروز

4904 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت