gegli

روانشناسی کلیدی + روانشناسی عمومی

اندیشه طلایی

کشف کودک درون

وقتي ما براي شاد بودن و احساس خوشبختي كردن فكر مي كنيم كه نياز به تائيد و بودن ديگران داريم يعني هنوز به اندازه ي كافي براي خودمون به تنهايي حرمت قائل نشده ايم.

 

 چرا ما نبايد در تنهايي و به تنهايي بتونيم از كارهايي كه مي كنيم احساس خوشبختي بكنيم؟! چرا وقتي مثلا" كسي كه دوستش داريد رو از دست مي ديد فكر مي كنيد ديگه دنيا تموم شده و تا اون مطابق ميل شما رفتار نكنه دنيا قشنگ نمي شه؟!

 

چرا يه روز صبح يك دفعه عصباني و اخمو مثل يه بچه ي لجوج بيدار مي شيم و به همه چيز و همه كس لگد مي زنيم حتي به خودمون! و انگار هيچ تمرين ذهني اي هم ديگه راهگشا نيست، يك دفعه همه چيز سياه و نااميد كننده مي شه. به خودمون مي گيم :" من احمقم! همه احمقن! همه جا سياه و خرابه! هيچ چي درست بشو نيست كه نيست!نه خودم رو دوست دارم نه ديگران رو! لعنت به دنيا!"اون وقت به همه ي دنيا مي توپيم براي اينكه حس احمق بودن و بد بودن خودمون رو از بين ببريم!

 

 چرا در بين تمام خوشي ها باز هم احساس مي كنيم كه ته ته دلمون يك "غم پنهان بزرگ" داريم كه معمولا" علتش رو هم نمي دونيم اما باعث ميشه هيچ وقت از چيزي اونقدر كه بايد لذت نبريم. ( اين كلمه ي" غم پنهان بزرگ" رو به خاطر بسپارين چون من خيلي ازش استفاده مي كنم.)

 

چرا توي زندگيمون احساس خلا و تهي بودن مي كنيم و مدام سعي مي كنيم اين خلا رو با ساير انسانها و اشيا و تجربه هايي بيرون از خودمون پر بكنيم ( اين تجربه شامل دوستي با آدمهاي مختلف و تجربه ي كارهاي متفاوت و رفتن در انواع و اقسام مسيرها حتي پناه بردن به سحر و افسون و جادو و غيره ...ميشه.) اما در طول زمان متوجه مي شيم كه هيچ كدوم از اينها خلا ما رو پر نكردن چون در واقع غياب اون چيزها باعث احساس خلا نبوده . ( دكتر كاپاچيونه مي گه :" احساس خلا براي مخفي شدن كودك درونمون بوده كه باعث شده ما اتصالمون رو با خودمون و ديگران و خدا از دست بديم." )

 

و هزار تا چراي ديگه كه جواب همه اش اينه كه چون كودك درونمون به اندازه ي كافي مورد دوست داشتن واقع نشده . چون كودك درونمون رو اينقدر با بايدها و نبايدهامون آزرديم كه بدون تائيد ديگران احساس مي كنه هيچ چي نيست! اينقدر يادش داديم كه تو فقط وقتي خوبي كه ديگران تائيدت كنند كه حالا فقط وقتي فكر مي كنه خوبه كه همه دوستش داشته باشن! اما اگه كسي تركش كنه ديگه دنيا به آخر مي رسه !

 چون خودمون رو يعني كودك درونمون رو به اندازه ي كافي دوست نداشتيم و بهش بها نداديم و براي اون حرمت قائل نشديم! واسه همين ته تمام خوشيهامون اون كه خواسته اش انجام نشده و فكر مي كنه هرگز توسط ما ديده نشده مغموم توي دل ما نشسته و زانوي غم بغل كرده و نمي گذاره از خوشيهامون به اندازه ي كافي احساس خوشي كنيم.

 

خوب! حالا ديگه فكر مي كنم همه بدونين كه چرا شفا دادن كودك درون اينقدر اهميت داره. رسيدن به دوست داشتن كامل خود بدون شفاي كودك درون ممكن نيست."دكتر لوسيا كاپاچيونه " كتابي با همين نام شفاي كودك درون داره كه خيلي مفيد و كاربرديه. من كلاسهاي زيادي هم ديدم كه توي اون شفاي كودك درون رو از روي همين كتاب يا با تغييراتي آموزش مي دن. همه شون عالين اما لزومي به دادن شهريه هاي گزاف نيست. نظرم اينه كه خود شما بهتر از هر آموزگار ديگه اي مي تونيد با كودك درونتون دوست بشيد و آشتي كنيد پس با من همراه بشيد تا خلاصه ي اين مطالب رواز همين كتاب و مطالعات دكتر كاپاچيونه كه با دوست داشتن كودك درونش خودش رو از يك بيماري مهلك نجات داد و شفا بخشيد، براتون بگم. اما اگه بتونيد كم كم دوست يا دوستاني را با خودتون همراه كنيد و با هم اين تمرينات رو انجام بديد خيلي بهتره.

 

_ كودك درون چيست؟

كودك درون آن بخش از وجود ماست كه مانند كودك احساس مي كند و شايد سبب شود به شيوه اي كودكانه يا كودك وار رفتار كنيم. (در نظر اريك برن در همين پست توضيح بيشتري در اين باره مي خونيد.)

 

_ كشف كودك درون :

 

يه كودك رو مجسم كنيد. يه كودك وقتي خشمگينه فرياد مي كشه وقتي غمگينه گريه مي كنه وقتي خوشحاله از ته دلش مي خنده.اون خيلي غريزي هم هست يعني مي دونه به كي اعتماد كنه به كي اعتماد نكنه.دنبال بازي و كشفه. اما به مرور زمان، اين كودك به طرف دنياي افراد بالغ كشيده مي شه. والدين و آموزگاران بهش مي گن : " اين رو نگو. اون كار رو نكن. اون كاري رو بكن كه ما مي گيم. ما بهتر مي دونيم."

ما به طور مستقيم و غير مستقيم به اون ياد مي ديم كه فقط وقتي خوب و دوستداشتنيه كه اون جوري باشه كه بزرگترها مي خوان. به مرور زمان، كنجكاوي و توانايي احساس كردن كه همون ويژگيهاييه كه به كودك سرزندگي ميده به ناچار پنهان مي شن.غالبا" افراد بالغ در فرايند آموزش و پرورش و ايجاد انضباط، كودك را به بالغي قابل پيش بيني تبديل مي كنند و به " خود راستين كودك" لطمه مي زنند.

 طفل در حال رشد كم كم روح شاد و كودكانه اش را محبوس مي كنه. اما كودك درون هيچ وقت بزرگ نميشه و از بين نمي ره.مدفون در درون ما باقي مي مونه و غمگين و دردمند ، منتظر،باقي مي مونه و انتظار مي كشه تا يه روزي ما از زير اون همه چيزي كه زير اون مدفونش كرديم درش بياريم و آزادش بكنيم!

 

_جلب توجه كردن كودك درون :

ببينم اگه خداي نكرده زير يه عالم خاك، زنده، دفن بشين چي كار مي كنين؟ ! غير از اينه كه از هر فرصتي استفاده مي كنين تا حضورتون رو به ديگران اعلام كنيد؟!

كودك درون هم همين طوره. كودك درون همواره سعي مي كنه تا توجه ما رو به خودش جلب بكنه.اون گاهي خودش رو با نيازهاي بچگانه اش به ما نشون ميده .اما ما معمولا" اون رو طردش مي كنيم و بهش مي گيم : " هيس! تو نمي فهمي! آدم بزرگها اين كارها رو نمي كنن! "

وقتي احساسهاي راستين و گواهي دلمون رو نديده مي گيريم، وقتي مي گيم نبايد گريه كنيم چون آدم بزرگها خودشون رو كنترل مي كنن و گريه نمي كنن، در واقع داريم كودك درونمون رو طرد مي كنيم.مثلا" شايد احساس كنيم دلمون مي خواد سوار تاب و سرسره ي بچه ها بشيم اما به خودمون مي گيم اين كار بچه هاست نه من! شايد دلمون مي خواد براي از دست دادن دوستي زار زار گريه كنيم اما يه آدم بالغ جدي توي درونمونه كه به كودك درونمون مي گه : آدم بايد به خودش مسلط باشه! مردها كه گريه نمي كنن! خانمها كه اين جوري شيون نمي كنن! " اون وقته كه كودك درون كوچولو و غمگين ما كه حسابي توي ذوقش خورده ، توي گنجه محبوس ميشه! ( به اين محبوس شدن توي يه اتاق و خوردن يه قفل گنده به در خوب دقت كنيد. شما رو ياد پنهان كردن صفات نيمه ي تاريك نمي اندازه؟! بهش فكر كنيد.)

 

سوال _وقتي كودك درون محبوس يا مدفون ميشه چه اتفاقي مي افته؟

 

جواب_چون اون بخش از ما كه با احساسش راحت برخورد مي كنه و اون رو مي پذيره همون كودك درونمونه با محبوس شدن اون ما كم كم شور و شوق زندگي رو از دست مي ديم. ته دلمون احساس " غم پنهان " مي كنيم. به مرور زمان، اين امر به كمبود انرژي و كم كم به بيماري مي انجامد و حتي به بيماريهاي صعب العلاج. كودك درون براي اينكه ما بهش توجه كنيم گاهي خودش رو با افسردگي يا پرخاشگري و بيماري به ما نشون ميده و حتي ميل به اعتياد به الكل يا مواد مخدر يا سيگار و ....

 

چرا؟!

 

براي اينكه كودك درون مي خواد بگه: "من هستم. من رو نگاه كن. من رو نجات بده. من محبوسم. من مدفونم. كمك! كمك! چرا نمي خواي من رو ببيني؟ چرا من رو طرد كردي؟چرا گوشهات رو گرفتي كه صداي من رو نشنوي؟ پس من بلند تر و بلند تر داد مي زنم تا مجبور بشي من رو بشنوي و ببيني!دارم خفه مي شم! كمك!نجاتم بده! "

 

براي همينه كه تمرينات دوست داشتن خود باعث شفاي همه ي بيماريها مي شه.( به درسهاي دوست داشتن خود فكر كنيد. يادتونه؟ حالا مي دونيم كه با دوست داشتن خود ما داريم به كودك درونمون كمك مي كنيم تا با دوست داشته شدن به حد كافي خودش رو نمايان كنه و ما رو با سرزندگيش شفا بده. درسته؟)

وقتي كودك درون ما پنهان ميشه، تجربه ي صميميت با ديگران غيرممكن ميشه چون ما احساس مي كنيم هيچ كس نمي تونه شادمون كنه و احساساتمون رو درك كنه.اين شروع فاجعه ي تنهايي است.

 

سوال_ آيا كشف كودك درون متعلق به امروز است يا ريشه اي تر از اين حرفهاست؟

 

جواب_ خيلي جالبه كه بدونيم اين موضوع حتي در اساطير كهن باستان و قصه هاي پريان هم ريشه داره.حتي در بعضي اديان. همه جا كودكي وجود داره كه معمولا" يتيم و يا طرد شده است يا زندگيش در معرض خطر قرار داره. و در پايان قصه معمولا" اون ناجي يا راهنماي انسانهاي ديگه ميشه و يا به سعادت مي رسه.در اساطير يونان زئوس خردسال در معرض اين خطر بود كه پدرش كرونوس اون رو ببلعه! هانسل و گرتل جادوگر خودشون رو داشتند! جك در جك و ساقه ي لوبيا با آقا غوله روبرو بود!

سيندرلا زن پدر بدجنس و خواهرهاي بد ذاتش رو داشت! دختر شنل قرمزي هم با گرگ روبرو بود! و سفيد برفي هم با با اون جادوگر بدجنس!

 

در اين قرن، كارل گوستاو يونگ _ روانشناس _ و جوزف كيمپل _ اسطوره شناس _ به ما نشان داده اند كه اگر اين اسطوره ها براي همه جذابند به اين خاطره كه تجربه ي جهاني ما آدمهاست! همه ي ما انسانها به صورت نوزاداني آسيب پذير و متكي زندگي رو آغاز مي كنيم و به همين دليل مي تونيم با كودكان اين قصه ها هم ذات پنداري بكنيم.بزرگترهايي خشن يا عاري از احساس مي تونن براي كودك به شكل همون غولها و جادوگرها باشن.وقتي " والت ديسني" داستان سفيد برفي را براي اولين فيلم متحركش انتخاب كرد مي دانست كه موفق مي شود چون او سعي داشت با كودكي كه درون همه ي ماست سخن بگويد!

 

 

سوال _ نظر روانشناسان و روانكاوان درباره ي شفاي كودك درون چيست؟

 

جواب_" يونگ" درباره ي كودك درون گفتارهاي فراواني داره. اون در جايي مي گه : " كودك ، نمادي است كه اضداد را به هم مي پيوندد، ميانجي است، شفاعت مي كند و شفا مي آورد. و چون داراي چنين مفهومي است، " كودك " قادر به ايجاد تحولهاي بيشمار است. من اين تماميت فراگير را كه از خودآگاه انسان فرا مي رود " ضمير" خوانده ام. " اين كلام يونگ، يادآور اين جمله ي كتاب مقدس است كه مي گويد : " و كودكي آنها را هدايت خواهد كرد!"

از 1960 " كودك درون" موضوع مورد علاقه ي روانشناسي شده است. " هاف ميسيل داين" در كتاب كودك درون گذشته تان به تفصيل در اين باره صحبت كرده است.

همچنين " كودك درون" بخش مهمي است از " تحليل رفتار متقابل " ( كه ما بعدها به اميد خدا به اون هم مي پردازيم.) كه در 1960 توسط اريك برن عرضه شد و در 1970 به اوج محبوبيت خود رسيد.

 

" اريك برن" جهان دروني ما را، متشكل از سه بخش مي داند.  كودك و والد و بالغ . كودك درون يكي از بخشهاي نفي شده ي وجودمان است كه وقتي به دوران پختگي و بلوغ گام مي نهيم آن را پشت سر گذاشتيم و رها كرديم و حالا مسئوليم تا او را باز يابيم و مورد حمايت و مراقبت قرار دهيم. ( والد آن بخش از وجود ماست كه احكام و قوائد و امر و نهي ها را وضع مي كند.) بعدا" بيشتر در اين باره صحبت مي كنيم.)

 

 

نكته_ اينجا مي خوام يه پاسخ گذرا بدم به دوستاني كه گفته بودن چرا مدام مورد سواستفاده قرار مي گيرن؟ مگه كجاي زندگيشون ديگران رو مورد سواستفاده قرار دادن؟ اين سواليه كه چند بار تا حالا از طرف دوستان مختلفي عنوان شده و من اين رو به پاسخهايي كه قبلا" دادم اضافه مي كنم كه :" دكتر كاپاچيونه مي گه همه ي ما براي بقا در جهانمان تا حدودي كودك درون خودمان را نفي كرده ايم! و اين يك سواستفاده ي بزرگ محسوب مي شود!  وقتي نيازهاي انسان برآورده نشود، فرد در معرض اين خطر قرار مي گيرد، كه نسبت به خودش يا ديگران رفتاري آكنده از سواستفاده در پيش گيرد و عملا" در همه ي جنبه هاي زندگيش مشكلاتي ايجاد كند."

 

سوال _ اگر كاري براي نجات و نمايان كردن كودك درونمان انجام ندهيم چه مي شود؟

 

جواب_ ما با انكار كودك درون نمي تونيم اون رو از بين ببريم. ما فقط نقاب خودمون رو تغيير مي ديم تا به شكل آدم بزرگها در بيايم. اما هميشه اون كودك درون ما زنده است.به عنوان افرادي بالغ چطور مي تونيم جهانمان رو بر اساس كودكي وحشتزده و منزوي بنا كنيم كه نيازهاي اساسيش هرگز برآورده نشده؟ اين امر ممكن نيست. دير يا زود بحراني روي مي ده! _ يك بيماري يا طلاق يا از دست دادن ناگهاني كار يا مشكل مالي يا از دست دادن يك عشق يا... _ و ناگهان كل ساختار فرو مي پاشه! اون وقته كه نقابي كه فرد بالغ به چهره زده ترك مي خوره و در اينجاست كه بعضي افراد به درونشون رو مي كنند يا به درمانگران و ...مي پيوندند تا با نمايان كردن و شفاي كودك درونشان شفا پيدا كنند. پس لطفا" با من و اين درسها همراه بشيد. بهتره به مرور كساني را پيدا كنيد كه تمرينات شفاي كودك درون را با آنها هم انجام بدهيد چون كودك درون كه هميشه تنها بوده نياز دارد كه در جمع باشد.

 

سوال_ چگونه پي ببريم كه كودك درون ما زنده و حاضر است؟

 

جواب_ هرگاه كه احساسي داريم.چون كودك درون ما ، همان خويشتن عاطفي ماست. هر وقت احساس شادي يا اندوه يا خشم يا ترس يا علاقه مي كنيد، اين كودك درون شماست كه خود را نمايان ساخته است. هرگاه براستي احساسهايتان را احساس مي كنيد در واقع اجازه مي دهيد كه كودك درونتان حضور داشته باشد. هروقت بازيگوش يا خلاق يا شهودي هستيد و تسليم ضمير معنوي خود مي شيد كودك درونتان فعاله. تجربه ي اين حالات معمولا" " حضور با كودك درون خود" ناميده ميشه.

 

سوال_ ما در درسهاي شفاي كودك درون مي خواهيم به كجا برسيم؟

 

جواب_ ما طبق اين تمرينات كه قسمت عمده ي اون از آموزشهاي دكتر كاپاچيونه در كتاب شفاي كودك درونه و همين طور تجربه ي كساني كه به صورت عملي اين تمرينات رو انجام دادند و من ديدم كه چه اثر فوق العاده اي روشون داشته، سعي مي كنيم "حضور با كودك درون " را تجربه كنيم.

ما مي آموزيم كه والدين مهرآميز درونمون رو فعال كنيم تا بتونند از كودك درون ما حمايت و مراقبت لازم را بكنند. چون هيچ كودكي در خلا زندگي نمي كنه، كودك درون ما هم خود به خود، يا تصوير والديني حمايتگر و مثبت رو مي كشه و يا والدين ايرادگير ي كه مدام انتقاد مي كنند. اگر به اين امر آگاه نباشيم ، ناخودآگاه همان شيوه مراقبتي كه در كودكي ستانده ايم، را تكرار مي كنيم. يعني به شيوه اي براي خودمان پدري يا مادري مي كنيم كه قبلا" در حق ما صورت گرفته است. در هر صورت به قول دكتر كاپاچيونه اگر آن شيوه ي مادري يا پدري را كه در حق ما شده( و ما آن را مراقبت مي ناميم) دوست نداريم ، مي توانيم و اين حق انتخاب را داريم كه آن را عوض كنيم.

 

 يعني مي توانيم ميان اعضاي خانواده ي درون خودمان اتصالي مهرآميز ايجاد كنيم و زخمهاي دوران كودكيمان را شفا بدهيم. به عبارت بهتر؛ مي توانيم پدر و مادر خود باشيم. 

 

خوب! بحث به درازا كشيد اما لازم بود همه اينها را با هم مرور كنيم تا به زودي به تمرينات عملي تر اين كار بپردازيم.
چهارشنبه 14 شهریور 1391 - 9:23:15 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت

آخرین مطالب


نه دروغ زیرکانه ای که همه ما به خودمان می‌گوییم


چرا خانواده تلگرامی یک خانواده منزوی است؟


تفاوتهای زنان و مردان در عشق ورزیدن


نه گفتن هنری که باید آموخت


برای موفق شدن کمی منفی فکر کنید!


چرا همه آدمها به دنیا از دیدی متفاوت نگاه می‌کنند؟


گفته هایی از کنفوسیوس برای زندگی بهتر


به افكار خود هويت بخشيد


این تمرین ساده‌ی نوشتن می‌تواند زندگی شما را متحول کند


راههای ساده برای ایجاد انگیزه


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

1106448 بازدید

168 بازدید امروز

795 بازدید دیروز

3094 بازدید یک هفته گذشته

Powered by gegli.com

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

این وبلاگ به وسیله شبکه اجتماعی نخبگان گوهردشت (گگلی) ایجاد شده است

برای ااطلاعات بیشتر و عضویت در اولین شبکه اجتماعی ایران اینجا را کلیک کنید

ورود به گوهردشت